سفر به رشت

Posted on Posted in سفر, یادداشت‌ها

وقتی مجید گفت که در مورد گیلان یک مطلب بنویسم، اولین چیزی که به یادم افتاد، اولین روز سفرم به رشت بود، سال‌های خیلی دوری نیست که در خاطرم نمانده باشد، با اتوبوس رسیدم و میدان “گیل” پیاده شدم، می‌دانستم که میدان اصلی شهر، میدان “شهرداری” است، اما نمی‌دانستم از کدام سمت بروم، از نزدیک‌ترین فرد بعد از پیاده شدنم که یک راننده‌ی تاکسی بود، مسیر را سوال کردم، اشتباه مهلکی بود، گفت:بشین، برسونمت. خیلی واضح گفتم که قصد گرفتن دربست ندارم و اگر امکان دارد، تنها مسیر را نشانم بدهد، روی هم رفته دو مسیر وجود داشت، او مسیر اشتباه را نشانم داد، اولین برخوردم با رشتی‌ها در رشت بود!
آن موقع دور میدان شهرداری و در خیابان علم‌الهدی (که خیابان کوتاه بین شهرداری و سبزه میدان است) ماشین تردد می‌کرد و مثل الان پیاده راه فرهنگی نشده بود، برای همین با ماشین تا قلب رشت رفتم، کنار ساختمان قدیمی، سفید و زیبای شهرداری پیاده شدم و دنبالم دوست رشتی‌ام گشتم، دوست رشتی من را از خیابان استاد سرا پیاده برد تا هم هتل اردیبهشت را نشانم بدهد و هم خانه‌ی میرزا کوچک را، علاوه بر اینکه در یکی از قدیمی‌ترین خیابان‌های شهر هم قدم زده باشیم. استادسرا قدیمی هست اما زیبا نیست، خیابان تنگی که بافت قدیمی‌اش را از دست داده، نه مدرن شده و نه قدیمی مانده، چیزی شلم شوربا از هر دو دارد، برای من که تماشای مکان قدیمی لذت‌بخش است، رفتن به “خواهر امام” بهتر بود، انگار تمام سمسارهای رشت در این محله جمع شده‌اند، دوست رشتی ما خیلی مذهبی است، برای همین اول رفتیم زیارت خواهر امام، خواهر امام رضا علیه السلام، بعد با هم رفتیم در یک کافه‌ی کوچک و قدیمی چای خوردیم، کافه‌ی قدیمی یعنی از همان‌هایی که حداقل از قبل از انقلاب فعال هستند، همان‌هایی که فضایی روشن دارند (برعکس کافه‌های تاریک امروزی) و با میزهای فلزی و چسبیده بهم، جای صندلی هم نیمکت دارند، چوبی و فلزی درهم. نشانه‌ی مدرن بودنشان هم یک دستگاه تلویزیون ۲۱ اینچی رنگی و لامپ کم مصرف آویزان از سقف است، زبان رسمی اینجا گیلکی است، به زور یکی دو کلمه‌اش را متوجه می‌شدم، آن هم وقتی که از فوتبال صحبت می‌شد، کلماتی مثل استقلال، پرسپولیس، انزلی، جدول، لیگ و سوراخ!
زبان گیلکی را باید در بازار شنید، بین دست‌فروشان و مغازه‌داران بازار که راه می‌رفتم، جریان زندگی را می‌دیدم، هر بار که گذرم به بازار می‌افتد، مخصوصاً راسته‌ی ماهی فروشان، ضبط صوت موبایلم را روشن می‌کنم و صداها را ضبط می‌کنم، این تنها محیط شلوغی است که دوست دارم. هر چند تنها مکان دوست‌داشتنی من در رشت نیست، تفریح فوق‌العاده‌ی من در رشت، غذا دادن به کبوتران سبزه‌میدان بود، اولین بار که متوجه‌ی کبوتران شدم، وقتی بود که گشنه بودم، دور سبزه میدان یک مغازه پیدا کردم که کلوچه‌ی فومن می‌فروخت، کلوچه را گرفتم و رفتم روبروی سینما ۲۲ بهمن و روی نیم‌کتی لم دادم برای خوردن یک سوغاتی معروف، هنوز دو گاز به کلوچه نزده بودم که کبوترها دورم جمع شدند، مستقیم توی چشمت نگاه نمی‌کنند که معذب باشی ولی تا تمام کلوچه‌هایت را نخورند ول نمی‌کنند، صد در صد غذا دادن به حیوانات کار لذت بخشی است اما مواظب باشید مثل من گشنه نمانید.
البته در رشت گشنه نمی‌مانید، هیچ وقت، نزدیک‌ترین مغازه‌ها به شما خوراکی می‌فروشند، رستوران های معروفی هم دارد، رستوران محرم یا کبابی جهانگیر یا حلیم محمود، اگر مثل من گیاه‌خوار نیستید، حتماً واویشگای رشتی‌ها را امتحان کنید، دیر وقت اگر در میدان شهرداری باشید، تعداد زیادی چرخ دستی می‌بینید که برای مشتری‌هایش دل و جگر سرو می‌کنند، آدمی زاد پیدا نیست الا دور این دل و جگری‌ها. کارشان هم سکه است، رشتی‌ها خیلی خوب می‌خورند، هم خوب می‌خورند و هم خوب می‌پوشند، همین دو مشخصه باعث رونق کار این دو صنف در رشت است، همین الان هم قرار به خرید لباس باشد، صبر می‌کنم تا یک سفر به رشت بروم.
از دوست رشتی‌ام در مورد مکان‌ها دیدنی و تفریحی گیلان سوال کردم و انتظار داشتم، از زبانش اسم‌هایی مثل ماسوله، فومن، امامزاده ابراهیم، قلعه رودخان، آبشار ویسادار، تالاب انزلی، موزه روستایی و غیره ذالک را بشنوم، ولی او گفت وارد گیلان که شدی، هر جا که خواستی بزن کنار و نگاه کن، زیبایی را، آرامش را و زندگی را. همین.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *